أحمد بن حامد كرمانى

109

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

سابق نكرد . چه ، ذكر الوحشة نصف الوحشة . و اين نوبت ، در مراسم خدمت و لوازم طاعت ، بيفزود و دختر خويش را در حكم او كرد و ششماهى بر فراش راحت بياسود . پس ، چون وجود او در بم ، سبب خرابى ولايت و استيصال سابق خواست شد ؛ سابق او را و دختر خود را در خدمت او بجانب سيستان گسيل فرمود و محمد شاه ، از سيستان نشاط حضرت خوارزم فرمود و خوارزمشاه تكش در توقير و احترام او مبالغت فرمود و در بارگاه قدس و مجالس انس ، او را زيردست فرزندان خويش مىنشاند و وعدهء قرب اعانت و سرعت اغاثت ميداد و خوارزمشاه را محبتى به دلى و مودتى نه ، تكلفى با محمد شاه بيفتاد و در كار امداد و اعانت او ، گرم ايستاد . هم از كسان محمد شاه در ابطال آن قاعده سعى كردند و عقيدت او فاسد گردانيد . پس ، چون بر ساحل محيط كرم ، تشنه ، روزى چند صبر كرد و اثر شفاء عارضه نميديد ؛ جهاز تكسر بر آنحضرت كرد و عنان عزيمت ، بر صوب غور و غزنين گردانيد و در خدمت سلطان شهاب الدين ، مقاسات سباحت درياهاى ژرف و صعود كوههاى پربرف و مسافت دراز و سفرهاى جان‌گداز كرد ؛ تا حقهء قالبش از گوهر روح خالى شد و تخم قاورد بيكبارگى برافتاد . سپهر جادوكار ، ازين دست بازيها بسيار داند . و روزگار مشعبد ازين چرب‌دستيها بيشمار دارد . پس خيل‌وخول محمد شاه بعضى در خراسان بازايستادند و برخى باز كرمان آمد . اين خاتمهء دولت آل سلجوق است در كرمان . )